بایگانی ‘نقد فيلم’ دسته

واکنش منتقدان سینمایی به چاقو کشیهای اخیر در سطح کشور

آذر ۱م, ۱۳۸۹

رخ دادن چند واقعه چاقو کشی در جامعه ایران در هفته های اخیر ،باعث واکنش منتقدان مشهور سینمای ایران وتحلیلهای متفاوتی درباره این وقایع شده است . حادثه مشهور سعادت اباد و چاقو کشی در استادیوم و جشنواره تئاتر باعث شده تا منتقدان سینما به تحلیهای دراین زمینه بپردازند .


/علی معلم: چاقو از سینما رفت وبه جای آن پیژامه و آفتابه آمد/

علی معلم سر دبیر ماهنامه قدیمی ومعتبر دنیای تصویر دراین باره در جدیدترین شماره خود نوشته : یادم می آید در زمانی نه چندان دور، برخی از منتقدان از مسعود کیمیایی ایراد می گرفتند که این چاقو چرا هنوز در آثار شما هست و در جامعه نیست. نمی خواهید دست بردارید از این چاقوکشان و قهرمانان سبیل آویزان! پس کی عصر دویدن قیصر و آب منگل و کلاه مخملی ها و عربده کش ها در سینما سر می آید؟

علی معلم در یادداشت خود افزوده :حالا و در این روزها چاقو و قمه از سینما رفته و جایش را آفتابه و ب ام و و پیژامه گرفته، ولی چاقو حتی در مراسم اختتامیه ی تئاتر (به گواه روزنامه ها) بیرون می آید، در ورزشگاه فوتبال (به گواه برنامه ی نود) هل من مبارزه می طلبد و در کف خیابان سعادت آباد در حضور ده ها مرد و زن رشید و شجاع! (به گواه فیلم اش در اینترنت) بدن جوانی را می شکافد. یکی برای نبردن جایزه، یکی برای طرفداری کورکورانه از یک رنگ و یک تیم و دیگری برای تعصّبی دیگر. چاقوها در درام های سینمایی هم بهتر است نباشند. عزیزان، چاقو را غلاف کنید. هفت تیرها را بیرون نکشید، چماق ها را بکارید. انسانیتِ انسان را ارج بگذاریم.

/حادثه سعادت آبادبه روایت جواد طوسی/

جواد طوسی دیگر منتقد سینما نیز دراین باره درروز نامه شرق نوشته است :یک خبر و حادثه با همه جذابیت‌های ژورنالیستی و اهمیت اجتماعی و رسانه‌ای، در اثر استفاده زیاد به کلیشه تبدیل می‌شود. این وضعیت می‌تواند شامل حال همین جنایت رخ داده شده در میدان کاج سعادت‌آباد شود اما معتقدم هنوز می‌توان از جنبه‌های گوناگون به چگونگی شکل‌گیری این حادثه تلخ و علل و عوامل وقوع آن و رابطه قانونی «سبب و مباشر» در این زمینه پرداخت. روی همین اصل، با آنکه برای یادداشت این هفته خواب‌های دیگری دیده بودم که یکی از آنها کنسرت «همایون شجریان» با بلیت ۴۵ هزار تومانی و هفت خوان ثبت نام اینترنتی‌اش و خروج ناگزیر بخش قابل توجهی از طبقه متوسط کم‌درآمد از این گردونه بود، ترجیح دادم روی ابعاد دیگری از همان جنایت خونین زوم کنم. می‌گویند جامعه ما در حال گذار است و بعضی از دوستان و حضرات که بدجوری برای گذار از «سنت» به «مدرنیته» و هم‌آغوشی با پست‌مدرنیسم یقه جِر می‌دهند، دوست دارند به شهر بی‌در و پیکری مثل تهران بگویند «کلانشهر» یا «متروپولیس» و اصلاً فکر نمی‌کنند با این قیاس مع‌الفارق تن مرحوم فریتزلانگ در گور می‌لرزد.

/با میزانسن این سینه چاکان جامعه پسا مدرن/

طوسی درادامه نوشته :اگر بخواهیم خودمان را با میزانسن این سینه‌چاکان مدرنیته و جامعه پسامدرن تطبیق بدهیم، باید بگوییم بله تهران شهری است که یک زمانی زیر بازارچه «حموم نواب» ‌آدمی به اسم «سیدرسول» با یک چاقوی دسته‌ سفید کار زنجون زد تو شکم «اصغر هروئین‌فروش» که او را معتاد کرده بود و بعد هم این زخم زدن قصاص‌گونه را با غرور برای رفیقش «قدرت» تعریف کرد و گفت: «یا قمر بنی هاشم چه حالی داشت…» حالا در این جامعه گذر کرده از آن سنت زیر بازارچه، آدمی به اسم یعقوب عاشق زن شوهرداری می‌شود و ترتیب جدا شدن او از شوهرش را می‌دهد و بعد هم ۲۲۰ میلیون تومانِ یامُفت را خرج این خانم (طبق گفته‌های خودش) می‌کند تا دفتری در سعادت‌آباد دایر کند. تا اینکه سر و کله رقیب دیگری به نام «یزدان» پیدا می‌شود و… خون جلوی چشم را می‌گیرد و دوباره چاقوی تیزی که خون را می‌شناسد. ولی این‌بار به جای آنکه «مسلخ» در کانون سنت و زیر بازارچه باشد، در میدان کاج سعادت‌آباد است؛ منطقه‌ای که از نظر اقتصادی طبقه کم و بیش مرفه و کسانی که دست‌شان به دهان‌شان می‌رسد را پوشش می‌دهد. در این جنایت که مثل رفتارشناسی اخلاقی و سنتی «سید» نمی‌شود اسمش را قصاص گذاشت، ضارب مقصر اصلی است یا مضروب یا هر دو یا فردی که بر اساس حرف‌های نقل‌شده از سوی ضارب در روزنامه‌ها می‌توان او را عامل غیرمستقیم این برخورد تهاجمی و کینه‌جویانه ناشی از حسادت و حس تملک‌خواهی به شمار آورد؟

/کراننبرگ باید به ایران بیاید/

این منتقد قدیمی درادامه تاکید کرده : اگر مقصر را شخص ضارب بدانیم، باید به ریشه‌ها بیشتر توجه کنیم؛ به عواملی چون رفاه بیش از حد و حدود ظرفیت‌پذیری آدم‌ها، فروپاشی اخلاقیات و قیود خانوادگی، خصایص ناشی از نوکیسگی به‌گونه‌ای که فکر کنی با پول می‌توانی به همه چیز دست پیدا کنی و هر خواسته نامشروع را جامه عمل بپوشانی. اینجاست که می‌بینی در این گذر ناقص و الکن ماهیت آن خشونت بدوی از بین نرفته و فاعل به جغرافیای مدرن نیز رخنه کرده است. کار به جایی رسیده که فیلمساز مورد علاقه‌ام «دیوید کراننبرگ» باید به این کلانشهر گل و بلبل ما بیاید و «تاریخچه خشونت» و «قول‌های شرقی۲» را بسازد.

قاعدتاً در صبح روز حادثه افراد این جامعه با اهداف متفاوتی از خانه‌هایشان بیرون آمده‌اند؛ انجام کاری اخلاقی یا ضداخلاقی یا محدود شدن در سیکل معمول روزمرگی و…یعقوب» نیز شاید به یاد «بورخس» قبضه چاقو را از کشوی میزش برداشته تا نیتش را عملی کند. اصل مهار شدن این حس و رفتار مهاجم و آنارشیستی است که کاملاً ارتباط با قراردادهای اجتماعی و عرفی یک جامعه دارد. خانم فرزانه روستایی در یادداشت خود در شماره روز یکشنبه این هفته برای مرگ آن جوان پیراهن قرمز (یزدان) روی آسفالت میدان کاج سعادت‌آباد خواستار اعلام عزای عمومی شده بودند. عده‌ای دیگر کم‌کاری آن دو مامور حاضر در محل را عامل بروز و تکوین این واقعه دانسته‌اند (یعنی سبب اقوی از مباشر) و فرمانده پلیس پایتخت هم آب پاکی را ریخت و گفت: «بضاعت پلیس بیش از این نیست.» واقعاً حکایتی است؛ زمانی همین جناب شهردار فعلی تهران با سلام و صلوات طرح حضور به موقع ماموران پلیس و نیروی انتظامی در سطح شهر برای ایجاد نظم و امنیت عمومی و پیشگیری از وقوع جرم را در زمان تصدی فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام کرد و این اتفاق (لااقل در شکل نمایشی‌اش) افتاد و ماموران حاضر به یراق را با اتومبیل‌های بنز صفر کیلومتر در نقاط مختلف شهر تهران می‌دیدیم. خوب طی این سال‌ها چه اتفاقی افتاده که این بضاعت اندک شده است؟ از یک جنبه نیز می‌توان آن شخصی را که با خونسردی کامل از شکل‌یابی این قضیه تا جان کندن «یزدان» فیلم گرفته ولی درصدد برنیامده تا کار مثبت دیگری به عنوان یک شهروند برای جلوگیری از مرگ فرد مضروب انجام دهد هم مقصر دانست. به عنوان معترضه عرض می‌کنم که کم‌کم باید یک جشنواره هم برای ساخت و تولید این گونه فیلم‌ها راه بیندازیم که الحمدلله همه حوزه‌ها و سوژه‌ها را شامل می‌شود؛ از مراسم جشن و عروسی و لهو و لعب بگیر تا قتل و جنایت و مراسم اعدام و سنگسار و… و صحنه‌های پورنو. اما در انتها می‌خواهم با طرح یک سوال برای خودم دشمن‌تراشی کنم. ما که آب از سرمان گذشته است… آیا نباید حسابی هم برای همان زنی باز کرد که بدواً قاپ ضارب را دزدیده و بعد زمینه رقابت عاشقانه ضارب و مضروب را فراهم کرده و آنها را به جان هم انداخته؟ بله مثل اینکه باید بپذیریم همیشه پای یک زن در میان است. یک نگاهی به «قطام» و همسر دوم «مختار» پسر «ابوعبیده ثقفی» که این روزها در سریال «داوودخان میرباقری» حضور هرازگاه دارد، بیندازید. به قول جناب «باستانی‌پاریزی» در هر قصه شگفت‌ تاریخی و اجتماعی ردپای یک زن به روشنی رویت می‌شود. روضه‌ام را با شعری از حکیم طوس خاتمه می‌دهم و آمادگی‌ام را برای هرگونه شورش بی‌دلیل یا بادلیل فومینیست‌های مقیم مرکز علیه خود اعلام می‌کنم: مکن هیچ کاری به فرمان زن /که هرگز نبینی زنی رایزن

یادداشت روزنامه رسالت درباره سریال «قهوه تلخ» مهران مدیری سری دوز باهوشی است!

آبان ۱۵م, ۱۳۸۹


قهوه تلخ

روزنامه رسالت در یادداشتی به تحلیل و نقد وبررسی سریال قهوه تلخ پرداخته است. رسالت نوشت: سرانجام ماجراهای مربوط به سازندگان مجموعه ” قهوه تلخ” به پایان رسید و این سریال از شبکه نمایش خانگی سردر آورد مهران مدیری این مجموعه را از سال گذشته با هدف پخش از شبکه سوم سیما مقابل دوربین برد، اما اتفاق هایی باعث گردید که این تفاهم حاصل نشود و اثر تازه او به شبکه خانگی راه پیدا کرد. در اینکه چرا این توافق حاصل نشد گمانه زنی‌های بسیاری صورت گرفت که در حوصله این مقال نمی‌گنجد.
بااین همه پس از تماشای چند قسمت این مجموعه می‌توان متوجه تفاوت‌هایی در کارهای تلویزیونی این کارگردان با اثر جدید شد. ضمنا بسته بندی این مجموعه بسیار
شیک تر از دیگر مجموعه‌هایی است که در بازار نمایش خانگی عرضه می‌گردد. ضمن آنکه گستره توزیع آن از پایتخت تا دورترین نقاط کشوررا با امکانات تبلیغاتی متعدد ( بیلبورد، تبلیغ مطبوعاتی ، تبلیغ اتوبوسی ومترویی و…) فرا گرفته است. و اما به نظر می‌رسد که کارگردانی این چند قسمت علی‌رغم همه انتظارات، موفقیتی نداشته است ( با توجه به عدم حضور مهران مدیری به عنوان بازیگر در این قسمت‌ها) . موفق‌ترین کار این هنرمند خلاق را اگر کارگردانی و بازی در مجموعه ” پاورچین” بدانیم، در آنجا هم قسمت های نخست مجموعه ،خسته کننده و ملال آور بود.
در ۳ قسمتی که سریال با محوریت شخصیت سیامک انصاری به عنوان یک محقق تاریخی پیش رفت آنچه بیش از همه خود را به رخ می‌کشید فقدان ایده‌های جذاب برای جذب مخاطب بود.
میزان شوخی‌های به کار رفته در این مجموعه تا اینجای قصه اندک بوده و خط سیر اصلی داستان فاقد تعلیق‌های پرکشش برای نگه داشتن مخاطب است.
مهران مدیری فیلمساز یا بهتراست بگوییم سری دوز باهوشی است و خیلی خوب می‌داند که چگونه می‌توان اثری را به ذائقه عمومی نزدیک کرد تا مورد توجه آنها قرار گیرد. جالب آنکه مجموعه‌های تلویزیونی ” پاورچین” و حتی ” شب‌های برره” پس از چند قسمت مخاطب خود را یافته وجذاب شدند اما مجموعه خانگی” قهوه تلخ” تفاوتهای بسیاری با مجموعه‌های قبلی این کارگردان دارد؛ در سالهای گذشته و نمایش آثار مدیری از تلویزیون، اودر کوران کارش، با مشاهده واکنش‌های بینندگان تلویزیونی، سمت وسوی مجموعه‌اش را تغییر می‌داد وبه سلیقه مخاطب نزدیک می‌شد در حالی که در این مجموعه شرایط برقراری ارتباط دو طرفه با مخاطب فراهم نیست . او طبق معمول دراین مجموعه هم روی تیتراژ اثر آوازی محلی و فولکلوریک را خوانندگی کرده و مانند تجربیات چند ساله‌اش از گروهی ثابت از همکاران خود بهره گرفته است.
استقبال مردم از لوح‌های فشرده قهوه تلخ نشان دهنده این نکته است که مردم آثار مدیری را با علاقه و اشتیاق دنبال می‌کنند و او که تاکنون خود ستاره اصلی همه سریال‌ها و آیتم‌های طنزش بوده این بار هم با ورود خود می‌تواند سریالش را از یکنواختی درآورد. ناگفته نماند که در قهوه تلخ نحوه شکل‌گیری قصه وگره‌های اصلی داستان کاملا مشابه سریال شبهای برره است. در آنجا هم سیامک انصاری نقش یک فرد تحصیلکرده و شهری را داشت که به خاطر تبعید به جایی می‌رود وناگهان خود را در محاصره مردمانی عجیب وغریب مشاهده می‌کند. در مجموعه جدید نیز این به اصطلاح محقق تاریخ با نوشیدن یک فنجان قهوه ، از موقعیت امروزی‌اش خارج و به چند قرن گذشته و زمان از بین رفتن سلسله زندیه و روی کار آمدن قاجار، پرتاب می‌شود ودر آنجا خود را در محاصره کاخ نشینانی می‌بیند که هریک مجیز شاه را می‌گویند و….
عزت الله ضرغامی رئیس سازمان صدا وسیما در بیست و یکمین همایش ائمه جمعه سراسر کشور درباره سریال قهوه تلخ به کارگردانی مهران مدیری گفته است: این سریال را ما نساخته‌ایم و مجوزش را از وزارت ارشاد گرفته و مورد تائید ما نیست.
بر اساس اخبار اواخر سال گذشته و اوایل امسال قرار بود سریالی به کارگردانی مهران مدیری به عنوان یکی از سریال‌های نوروزی از تلویزیون پخش شود و این اتفاق نیفتاد. . درباره سریالی که قرار بود مدیری بسازد مقامات مختلف تلویزیونی حرف زدند . یکی گفت: مجموعه مهران مدیری با مضمون اصلاح الگوی مصرف ساخته می‌شود ودیگری می‌گفت سریال مدیری ۵۰ یا ۹۰ قسمت دارد و شب‌های پاییز پخش می‌شود و این روزها که مجموعه
قهوه تلخ با فروش میلیاردی به قسمت ۱۵ و ۱۶ و… رسیده فقط می‌توان آرزو کرد که او در این یکه تازی، ارزش‌ها را فدای پول نکند. حرف آخر اینکه مهران مدیری هنوز می‌تواند قدرت وتوانایی اش را با نیازهای روز جامعه ما تطبیق دهد. او که تا حدود زیادی گاف‌ها و پیچیدگی‌های خرده فرهنگ‌های این سرزمین را می‌شناسد و به خوبی می‌تواند روی آنها دست گذاشته و لحظات و دقایق شیرینی را خلق نماید، باید توجه داشته باشد که به بهانه طنز خرده فرهنگ های گران سنگ این کشور را خدشه دار نسازد.

جراحت بهترین و ملکوت بد ترین سریال ماه مبارک رمضان

شهریور ۱۷م, ۱۳۸۹

دو مجموعه تلویزیونی «جراحت» و «ملکوت» در نظرسنجی هفته‌نامه «همشهری جوان» از خوانندگانش به ترتیب گوی و تمشک طلایی سریال​های ماه رمضان را از آن خود کردند. «همشهری جوان» ترین​های سریال​های ماه رمضان امسال را از نگاه خوانندگان مجله و نویسندگان بخش سینما و تلویزیون خود انتخاب کرد.

سریال تلویزیونی ماه رمضان محمد رضا شریفی نیا ایرج نوذری جراحت در مسیر زاینده رود نون و ریحون

براساس این نظرسنجی در بخش بهترین سریال، سریال «جراحت» به کارگردانی محمدمهدی عسگرپور با کسب ۶۷ درصد از آرا برنده گوی طلایی شد و سریال «در مسیر زاینده‌رود» باکسب ۱۵ درصد از آرا با اختلاف فاحش در رتبه دوم قرار گرفت.

نویسندگان همشهری جوان هم سریال «جراحت» را به عنوان سریال برتر انتخاب کردند. در بخش بدترین سریال، «ملکوت» با کسب ۷۵ درصد از آرا برنده تمشک طلایی شد. در این بخش هم نظر خوانندگان و نویسندگان همشهری جوان مشترک بود.

در بخش بهترین بازیگر امین تارخ ۶۰ درصد از آرا را به خود اختصاص داد و گوی طلایی را از آن خود کرد. آتنه فقیه نصیری، حسین محجوب و امیرحسین رستمی در رتبه​های بعدی قرار گرفتند. در این بخش نویسندگان مجله به امین تارخ رای دادند.

اما تمشک طلایی بازیگری به محمدرضا شریفی​نیا رسید. او ۳۹ درصد از آرا را به خود اختصاص داد. ایرج نوذری، کوروش تهامی و سیدیاسر جعفری رقبای شریفی​نیا در این بخش بودند، اما نویسندگان مجله در بخش تمشک طلایی بازیگری به ایرج نوذری رای دادند.

در بخش پدیده و فاجعه تنوع آرا بسیاری وجود داشت. با این حال آتنه فقیه نصیری با کسب ۱۶ درصد از آرا به عنوان پدیده امسال شناخته شد.

سریال«جراحت»، تیتراژ سریال «نون و ریحون» دیگر پدیده​های امسال شناخته شدند. در این بخش نویسندگان مجله سعید نعمت​الله را برای نگارش سریال «جراحت» به عنوان پدیده انتخاب کردند.

در بخش فاجعه امسال هم نویسندگان و خوانندگان مجله به اتفاق جلوه​های ویژه «ملکوت» را انتخاب کردند. لهجه اصفهانی بازیگران سریال «در مسیر زاینده رور» انتخاب دیگر خوانندگان در بخش فاجعه بود.

معرفی فیلم -ازدواج در وقت اضافه

شهریور ۱۶م, ۱۳۸۹

ازدواج در وقت اضافه فیلم جدید ایرانی رضا صادقی جمشید هاشم پور

کارگردان: سعید سهیلی

بازیگران: جمشید هاشم پور – ماهایا پطروسیان – مجید صالحی – علی صادقی – بهنوش بختیاری – بهاره افشاری – مهران رجبی

محصول سال ۱۳۸۸

خلاصه داستان

فرهاد به همراه دوست و نامزد اش برای به دست آوردن ثروت مادربزرگ قصد کشتن او را می کنند, اما انگار این مادربزرگ را به هیچ طریقی نمی شود از سر راه برداشت. تازه او عاشق هم می شود. آن هم عاشق قاتل خودش و با او ازدواج می کند. اما ماجرا ادامه دارد…

درباره کارگردان

سعید سهیلی کارش را با ساختن فیلم های مربوط به دفاع مقدس آغاز کرد: مردی از جنس باران و مردی از جنس بلور که به لحاظ انتقادی فیلم های موفقی بودند. او پس از آن چند ملودرام اجتماعی مثل سهراب و غوغا و فیلم های پلیسی مثل سنگ کاغذ قیچی و چار انگشتی ساخت. با چارچنگولی موفقیت تجاری را تجربه کرد. ازدواج در وقت اضافه آخرین فیلم او در ژانر کمدی است.

نظر منتقدان

فیلم در اوج برخورد های منفی منتقدان با فیلم های کمدی سخیف روی پرده اکران شد و منتقد ها از آن به عنوان نمونه دم دستی از این جور فیلم ها یاد کردند.

گزارش اکران

پس از موفقیت کمدی چارچنگولی (کمدی قبلی سعید سهیلی) ازدواج در وقت اضافه با اقبالی از طرف تماشاگران مواجه نشد.

ادامه نوشتهمعرفی فیلم -ازدواج در وقت اضافه

خوردن دعا کردن عاشق بودن Eat Pray Love

شهریور ۱۳م, ۱۳۸۹


بعد از دیدن فیلم “خوردن دعا کردن عاشق بودن” این سوال برای من بوجود آمد که آیا در جهان به این راحتی می توان تغییر کرد و موفق بود یا صرفا باید این جمله کذایی را تکرار کنم که ” این فقط یک فیلم استخوردن دعا کردن عاشق بودن” براساس یکی از پرفروش ترین کتابهای جهان که نویسنده آن خانم ” الیزابت گیلبرت ” است ساخته شده است. کتاب خانم ” گیلبرت ” براساس خاطرات و داستان های شخصی خودش نوشته شده است. احتمالا باید برای کامیابی و نحوه تغییر دادن زندگی ام و حرکت به سمت مسیرهای تازه با این خانم تماس بگیرم!. ” ؟. ”

لیز گیلبرت ( جولیا رابرتز ) زنی است که در زندگی اش به تمام چیزهای مورد علاقه اش رسیده است. شوهر او مردی کاملا ایده آل و زندگی اش نیز از هر لحاظ تکمیل است. اما لیز به تازگی کشف کرده است که در زندگی اش به دنبال چیزهای جدیدی است ، او برای کشف ناشناخته ها و چیزهایی که فکر می کند باید بدان دست پیدا کند تصمیم می گیرد که از همسرش جدا شود!. بعد از یک طلاق دردناک ، لیز عازم ایتالیا می شود. او در این کشور در باب غذا و مسائل مربوط به آن اطلاعات زیادی بدست می آورد. بعد از ایتالیا ، مقصد بعدی او کشور هندوستان است ، کشوری که او در آنجا نیایش و معنویت را یاد می گیرد. اما مقصد آخر او جزیره بالی ( در کشور اندونزی ) است. او در این کشور با یک عشق واقعی روبرو می شود و…

دیدن فیلم “خوردن دعا کردن عاشق بودن” باعث می شود که انسان از زندگی کردن خود پشیمان شود! خیلی معتقدند که کتاب خانم ” گیلبرت ” فقط یک داستان بی محتواست و نه یک خاطره. کشمکش هایی که بین خوانندگان کتاب وجود داشته حالا باید اینبار در عالم سینما و بین تماشاگران مطرح شود. دنیایی که در این فیلم با آن روبرو هستیم دنیای شیرین و لذت بخشی است ، فکرش را بکنید که یک شب ناگهان حس کنید که باید زندگی تان را اساسی تغییر دهید، یعنی به کل آن را عوض کنید و همچنین به این فکر کنید که این تغییر بدون مشکل و تنها با یک پشتکار نصفه و نیمه انجام پذیر خواهد بود! خب اگر با این منطق خانم ” گیلبرت ” موافق هستید بدون شک این فیلم برای شما جذاب خواهد بود ، مخصوصا که “ جولیا رابرتز ” در آن با آن لبخند معروف بلندش! دائما در حال خندیدن است. اما من شخصا وقتی می بینم که برای سفر به یک شهر دیگر باید از ماه قبل برنامه ریزی کرده باشم و مهمتر از همه اینکه حقوق ماهانه ام را هم با بودجه سفرم تنظیم کنم و.. کلی مشکل دیگر ، من نمی توانم منطق فیلمهایی نظیر “خوردن دعا کردن عاشق بودن” را بپذیرم. بنظر من این فیلم در ادامه فیلمهای نظیر ” س* و شهر ” است ، یعنی فیلمهایی که تنها تجمل گرایی خانمها در آن ملاک است و نه پشتوانه منطقی و قابل قبول.



فیلم باید در وهله اول برای تماشاگر باور پذیر باشد اما “خوردن دعا کردن عاشق بودن” ظاهرا به دنیایی دیگر تعلق دارد. اما برای لذت بردن از فیلم چند راه را پیشنهاد می کنم، اول آنکه به خودتان بقبولانید که این فقط یک فیلم است! دوما اینکه در هنگام دیدن فیلم سوال نکنید و فقط فیلم را نگاه کنید، و آخری اینکه بعد از اتمام فیلم افسرده نشوید که چرا زندگی تان به این شکل است! زیاد غصه نخورید همه ما همینطوری هستیم!