بایگانی ‘متفرقه’ دسته

انتشار آلبوم جدید محسن نامجو “بوسه های بیهوده”

بهمن ۱۸م, ۱۳۸۹

آلبوم بوسه های بیهوده جدید ترین اثر محسن نامجو از ۱۳ فوریه به مناسبت والنتاین به صورت رایگان برای دانلود در اختیار ایرانیان عزیز قرار خواهد گرفت…

محسن نامجو

Official Mohsen Namjoo‎ :بوسه‌های بیهوده از یک بامداد ۱۳ فوریه در آیتونز و سی‌دی بیبی برای دانلود منتشر میشود. ولنتاین خوبی‌ داشته باشید دوستان!

“Useless Kisses” the album will be available at 1:00am February 13 on iTunes/CDbaby worldwide. Happy valentines to all!

آلبوم بوسه های بیهوده

سوتی های جواد خیابانی همه را شوکه کرده;خیابانی در جواب انتقادها:اینقدر بنویسید تا جونتون در بیاد!!!

دی ۲۸م, ۱۳۸۹

خنده‌دارترین و تاسف‌برانگیزترین جملات در ابتدای بازی ایران و کره شمالی از زبان خیابانی در قامت گزارش‌گر کهنه کار بیرون آمد و تماشاچیان تلویزیونی را در حیرت گزارش آماتورگونه صحنه بوجود آمده انگشت به دهان کرد.
گگللللللللللللل …..نه…نه….نهههههه!!
گل نبووووود!…کریم عصبانی نشو…کریم نباید این کارا رو بکنی!!!!!….داور می‌خواد کارت بده…نه داور کارت نده!!!

سوتی های جواد خیابانی

تعجب نکنید این خنده‌دارترین و تاسف‌برانگیزترین جملاتی بود که در ابتدای بازی ایران و کره شمالی از زبان خیابانی در قامت گزارش‌گر کهنکار بیرون آمد و تماشاچیان تلویزیونی را در حیرت گزارش آماتورگونه صحنه بوجود آمده انگشت به دهان کرد. این اظهارات به این جا ختم نشد وی در ابتدای بازی دائم می‌گفت: این بازی خانگی را ایران باید ببرد … . بعد هم برای آنکه سوتی خود را به نوعی توجیه کند گفت: همه‌جا سرای ماست!

خیابانی یا معنای این جمله را نمی‌داند یا آنکه هنوز تو زمان قاجار سیر می‌کند و بر این باور است که هنوز قطر جزئی از خاک ایرانه…

از اینها بگذریم در ابتدای بازی ۱۰دقیقه فقط مختصات جایگاه خودشو توضیح می‌داد و حوادث بازی را نسبت به جایگاهی که نشسته متر می زد تا جایی که زمان سپری شده از بازی را به شکلی عجیب و غریب اعلام کرد: ۱۲ دقیقه و ۲۶ دقیقه از بازی گذشته!!!
هنرنمایی‌های خیابانی به حرف‌های حین بازی ختم نشد. در پایان از ذوق پیروزی تیم ملی نتوانست احساسات خود را کنترل کند و گفت: بشینید خونتون دست بزنید!

شانس با خیابانی یار است که بازی‌های تیم ملی فوتبال کشورمان با برد به پایان می‌رسد چراکه نحوه گزارشگری وی همانند سوهانی است روی اعصاب ملت و کسی نیست این واقعیت را به وی گوشزد کند. البته شاید مدیران تلویزیونی ما نیز چنین گزارش بی‌حاشیه و پرت و پلایی را می‌خواهند که نتواند مانند گزارش‌های عادل فردوسی‌پور با قیاس کارشناسانه نحوه مدیریت فوتبال کشور را به چالش بکشد.جواد خیابانی بار دیگر با گزارش حماسی‌اش برای تیم ملی خوش یمن بود. خیابانی که پس از گزارش معروف بازی ایران و استرالیا، خودش هم در صف حماسه سازان بازی بزرگ فوتبال ملی لقب گرفت در بازی ایران و کره شمالی هم گزارشش برای تیم ملی خوش یمن بود و تیم به دومین پیروزی‌اش دست یافت.با این وجود او این بار هم مثل روال بازی‌های قبلی جملاتی را استفاده کرد که قطعا برای خیلی از بینندگان تلویزیونی جالب بود. مثلا وقتی توپ به هادی عقیلی رسید گفت: امروز، روز میلاد هادی عقیلی بود که این میلاد را به او تبریک می‌گوییم، امیداوریم که گل هم بزند.

او دقایقی بعد از گل تیم ملی و درحالی که در ورزشگاه مردم فریاد ایران سر داده بودند خطاب به بینندگان تلویزیونی مسابقه گفت: پاشید و شما هم برای تیم ملی در خانه‌ها دست بزنید… و البته در یکی از صحنه‌ها که مهدی رحمتی شوت سنگین بازیکن کره‌ای را گرفت، گفت: مثل یک سنگربان از دروازه تیم ملی دفاع می‌کنه، حتما آقا جواد انتظار داشته تا گلر تیم ملی مثل یک مهاجم از سنگر تیم ملی دفاع کند.
البته وقتی همکار ما در دوحه در این باره با خیابانی حرف زد او در جواب همان پاسخ همیشگی‌اش را تکرار کرد: بگو این قدر علیه من بنویسه تا جونش در بیاد.

دردنامه بهنوش بختیاری در مورد شایعات اخیر پیرامون او:اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.!

دی ۱م, ۱۳۸۹

بهنوش بختیاری بازیگر سینما و تلویزیون با انتشار دردنامه‌ای از شایعه‌هایی که اخیرا درمورد او منتشر شده، انتقاد کرد. متن کامل این یادداشت را می‌خوانید:

بهنوش بختیاری

نمی‌دانم این نوشته را باید چگونه آغاز کنم؟ نمی‌دانم؟! نمی‌دانم باید با اشک شروع کنم یا با بغض یا با فریاد یا … نمی‌دانم؟! این‌قدر مستاصل و آزرده‌ام که نمی‌دانم چه بگویم. انگار دیگر فقط خداست که صدای ما را می‌شنود. انگار فقط و فقط اوست و همه در گوش‌هایشان پنبه گذاشته‌اند و هرچه می‌خواهند انجام می‌دهند بدون اینکه نگرانی‌ای از عواقبش داشته باشند.

ای‌داد و بیداد. ای داد و بیداد از شمایی که هرچه می‌خواهید می‌کنید و کک‌تان هم نمی‌گزد! ای داد و بی داد از شمایی که بارها خواهش من و امثال من را دیده‌اید و باز هم دوست دارید به زندگی خصوصی ‌ما سرک بکشید! ای داد و بیداد از شمایی که وقتی سوژه‌ای ندارید درباره دیگران دروغ‌پردازی می‌کنید و به این هم فکر نمی‌کنید که این دروغی که از سر تفریح و بی‌خبری گفته‌اید شاید زندگی کسی را به خطر بیندازد.

ای داد و بیداد از شمایی که تفریح‌تان شده به لجن کشیدن عده‌ای که فکر می‌کنید به همین راحتی آمده‌اند شاید ستاره‌ای شده‌اند در رسته کاری خودشان! ای داد و بیداد از شمایی که برای خودتان می‌برید و می‌دوزید و… خدایا لااقل تو صدای دردمند مرا در این روزهای عزیز بشنو به حق همان امام بزرگی که جانش را در راه آرمان‌هایش داد تا امثال من امروز بفهمند که اگر دین ندارید لااقل آزاده باشید.

دریغ از شمایی که خودتان را پیرو حسین(ع) می‌دانید و برایش عزاداری می‌کنید اما در همان مجالس ما را هم نُقل نَقل خودتان می‌کنید که مثلا شنیده‌ای فلانی را در فلان جا گرفته‌اند و… و انگار نمی‌دانید که ای دل غافل ما اصلا که هستیم که بخواهیم در چنین مجالسی درباره‌مان صحبتی پیش بیاید. ای‌داد و بیداد از شما.

چند سال پیش تعدادی از عکس‌های شخصی و خانوادگی من را مثل خیلی دیگر از هنرپیشه‌ها روی اینترنت گذاشتند و برای هم با گوشی‌های موبایل‌شان بلوتوث کردند و مثلا من را در یک میهمانی دیدند. این که چه؟ این به چه کار شما می‌آید؟ پس ماجرای حریم خصوصی و احترامی که دین ما برای دیگران قائل شده چه می‌شود و هزارتا سئوال دیگر از این دست. خدا می‌داند که این اتفاق چه دردسرهایی را برای من بوجود آورد که الان هم که به یادشان می‌افتم ناراحت می‌شوم.

خدا را شکر در همان روزها با همکاری نیروی محترم انتظامی بخشی از مشکلاتم حل شد، اما آنهایی که باید هیچ وقت پیدا نشدند تا بشود مجازاتشان کرد. اصلا اگر هم پیدا می‌شدند مجازاتشان چه فایده‌ای داشت وقتی همه‌مان در این چرخه بیمار مشارکت می‌کنیم.

قبل از هر اظهار نظری لطفا همین الان به حافظه گوشی‌های موبایلتان سری بزنید و ببینید چندتا از این دست فیلم‌ها و عکس‌ها را دارید و بعد سر و صدا راه بیندازید. حالا امروز شایعه درست کرده‌اند که فلانی را به همراه دیگرانی که شاید ورزشکار بوده‌اند در میهمانی‌ای در لواسان آن هم در روزهای نزدیک به ماه محرم گرفته‌اند. با این یکی چه کنم؟ با این تهمتی که خودم هم تا همین چند روز پیش از ماجرایش خبری نداشتم. منی که لااقل به شعائر دینی‌ام در حد و اندازه خودم احترام می‌گذارم آیا باید اینگونه مورد سئوال بروم؟! فکرش را بکنید سر صحنه فیلم جدیدتان هستید و همسرتان هم در مسافرت به سر می‌برد. ناگهان به شما زنگ می‌زند و از آن طرف تلفن تمام ماجرا را تعریف می‌کند که مگر تو سر کار نبودی و این اخبار چیست و… باقی‌اش ماجراهایی است که می‌توانید خودتان حدس بزنید.

چرا باید با اعصاب و روان یک خانواده این طور بازی شود که حتی کار پدر و مادرم به بیمارستان کشیده شود. ای داد و بیداد از شما که ندانسته در مورد دیگران قضاوت می‌کنید. دیگر نمی‌دانم چه باید گفت تنها امیدوارم و تقاضا دارم از هر مسئولی که به این ماجرا رسیدگی کند و البته یک تقاضای بزرگ هم از شما مردم دارم.

اینکه این‌قدر به راحتی با آبروی بقیه بازی نکنید فقط به جرم اینکه مثلا فلانی هنرپیشه است و شما فکر می‌کنید آدم بی دین و ایمانی است. هرچند که بعد از همه این اتفاقات فکر می‌کنم این تقاضا مثل آب در هاون کوبیدن است و بس. و همین می‌شود که تنها برایم یک کار می‌گذارد که داد و بیدادم را پیش خداوند بزرگ ببرم تا شاید او به داد دل امثال چون منی برسد.

زن ضارب لئوناردو دی‌کاپریو به دو سال زندان محکوم شد

آذر ۲۶م, ۱۳۸۹

لئوناردو دی کاپریو

زنی که چند سال پیش بدون هیچ دلیلی، «لئونادو دی‌کاپریو»، مورد ضرب و شتم قرار داده بود، به دو سال زندان محکوم شد. ۱۷ ژوئن سال ۲۰۰۵ میلادی، زنی ۳۶ ساله به نام «آرتا ویلسون»، با پرتاب لیوانی شکسته به طرف «لئوناردو دی‌کاپریو»، این بازیگر هالیوودی را به شدت مجروح کرد. به گفته شاهدان ماجرا، «ویلسون» ظاهرا قصد داشته تا این لیوان را به طرف یکی از دوستان «دی‌کاپریو» پرتاب کند ولی اشتباها با این بازیگر برخورد کرده و باعث ۱۷ بخیه در ناحیه گردن او شده است.

«ویلسون» که پس از یکسال حبس در زندان، اخیرا به خاطر خوش‌رفتاری آزاد شده بود، بار دیگر مورد محاکمه قرار گرفت و به دو سال زندان مجکوم شد.

امام جمعه موقت کرمانشاه:چهره های آرایش کرده بازیگران این سریال مردم را به گناه می اندازد

آذر ۱۷م, ۱۳۸۹

قهوه تلخ

امام جمعه موقت کرمانشاه چندی قبل در اظهاراتی از نصب تابلوهای تبلیغاتی سریال قهوه تلخ در سطح شهر انتقاد کرده است . حجت الاسلام والمسلمین عبدالخالق عبدالهی در یکی از خطبه های نماز جمعه کرمانشاه ، از نصب تابلوهایی در سطح شهر کرمانشاه که سریال ‘ قهوه تلخ ‘ را تبلیغ می کنند، انتقاد کرد و گفت: نصب این تابلوها در برخی نقاط شهر که در آن چهره های آرایش کرده بازیگران این سریال به نمایش درآمده کار صحیحی نیست و باعث به گناه افتادن مردم و بخصوص جوانان می شود.

واکنش منتقدان سینمایی به چاقو کشیهای اخیر در سطح کشور

آذر ۱م, ۱۳۸۹

رخ دادن چند واقعه چاقو کشی در جامعه ایران در هفته های اخیر ،باعث واکنش منتقدان مشهور سینمای ایران وتحلیلهای متفاوتی درباره این وقایع شده است . حادثه مشهور سعادت اباد و چاقو کشی در استادیوم و جشنواره تئاتر باعث شده تا منتقدان سینما به تحلیهای دراین زمینه بپردازند .


/علی معلم: چاقو از سینما رفت وبه جای آن پیژامه و آفتابه آمد/

علی معلم سر دبیر ماهنامه قدیمی ومعتبر دنیای تصویر دراین باره در جدیدترین شماره خود نوشته : یادم می آید در زمانی نه چندان دور، برخی از منتقدان از مسعود کیمیایی ایراد می گرفتند که این چاقو چرا هنوز در آثار شما هست و در جامعه نیست. نمی خواهید دست بردارید از این چاقوکشان و قهرمانان سبیل آویزان! پس کی عصر دویدن قیصر و آب منگل و کلاه مخملی ها و عربده کش ها در سینما سر می آید؟

علی معلم در یادداشت خود افزوده :حالا و در این روزها چاقو و قمه از سینما رفته و جایش را آفتابه و ب ام و و پیژامه گرفته، ولی چاقو حتی در مراسم اختتامیه ی تئاتر (به گواه روزنامه ها) بیرون می آید، در ورزشگاه فوتبال (به گواه برنامه ی نود) هل من مبارزه می طلبد و در کف خیابان سعادت آباد در حضور ده ها مرد و زن رشید و شجاع! (به گواه فیلم اش در اینترنت) بدن جوانی را می شکافد. یکی برای نبردن جایزه، یکی برای طرفداری کورکورانه از یک رنگ و یک تیم و دیگری برای تعصّبی دیگر. چاقوها در درام های سینمایی هم بهتر است نباشند. عزیزان، چاقو را غلاف کنید. هفت تیرها را بیرون نکشید، چماق ها را بکارید. انسانیتِ انسان را ارج بگذاریم.

/حادثه سعادت آبادبه روایت جواد طوسی/

جواد طوسی دیگر منتقد سینما نیز دراین باره درروز نامه شرق نوشته است :یک خبر و حادثه با همه جذابیت‌های ژورنالیستی و اهمیت اجتماعی و رسانه‌ای، در اثر استفاده زیاد به کلیشه تبدیل می‌شود. این وضعیت می‌تواند شامل حال همین جنایت رخ داده شده در میدان کاج سعادت‌آباد شود اما معتقدم هنوز می‌توان از جنبه‌های گوناگون به چگونگی شکل‌گیری این حادثه تلخ و علل و عوامل وقوع آن و رابطه قانونی «سبب و مباشر» در این زمینه پرداخت. روی همین اصل، با آنکه برای یادداشت این هفته خواب‌های دیگری دیده بودم که یکی از آنها کنسرت «همایون شجریان» با بلیت ۴۵ هزار تومانی و هفت خوان ثبت نام اینترنتی‌اش و خروج ناگزیر بخش قابل توجهی از طبقه متوسط کم‌درآمد از این گردونه بود، ترجیح دادم روی ابعاد دیگری از همان جنایت خونین زوم کنم. می‌گویند جامعه ما در حال گذار است و بعضی از دوستان و حضرات که بدجوری برای گذار از «سنت» به «مدرنیته» و هم‌آغوشی با پست‌مدرنیسم یقه جِر می‌دهند، دوست دارند به شهر بی‌در و پیکری مثل تهران بگویند «کلانشهر» یا «متروپولیس» و اصلاً فکر نمی‌کنند با این قیاس مع‌الفارق تن مرحوم فریتزلانگ در گور می‌لرزد.

/با میزانسن این سینه چاکان جامعه پسا مدرن/

طوسی درادامه نوشته :اگر بخواهیم خودمان را با میزانسن این سینه‌چاکان مدرنیته و جامعه پسامدرن تطبیق بدهیم، باید بگوییم بله تهران شهری است که یک زمانی زیر بازارچه «حموم نواب» ‌آدمی به اسم «سیدرسول» با یک چاقوی دسته‌ سفید کار زنجون زد تو شکم «اصغر هروئین‌فروش» که او را معتاد کرده بود و بعد هم این زخم زدن قصاص‌گونه را با غرور برای رفیقش «قدرت» تعریف کرد و گفت: «یا قمر بنی هاشم چه حالی داشت…» حالا در این جامعه گذر کرده از آن سنت زیر بازارچه، آدمی به اسم یعقوب عاشق زن شوهرداری می‌شود و ترتیب جدا شدن او از شوهرش را می‌دهد و بعد هم ۲۲۰ میلیون تومانِ یامُفت را خرج این خانم (طبق گفته‌های خودش) می‌کند تا دفتری در سعادت‌آباد دایر کند. تا اینکه سر و کله رقیب دیگری به نام «یزدان» پیدا می‌شود و… خون جلوی چشم را می‌گیرد و دوباره چاقوی تیزی که خون را می‌شناسد. ولی این‌بار به جای آنکه «مسلخ» در کانون سنت و زیر بازارچه باشد، در میدان کاج سعادت‌آباد است؛ منطقه‌ای که از نظر اقتصادی طبقه کم و بیش مرفه و کسانی که دست‌شان به دهان‌شان می‌رسد را پوشش می‌دهد. در این جنایت که مثل رفتارشناسی اخلاقی و سنتی «سید» نمی‌شود اسمش را قصاص گذاشت، ضارب مقصر اصلی است یا مضروب یا هر دو یا فردی که بر اساس حرف‌های نقل‌شده از سوی ضارب در روزنامه‌ها می‌توان او را عامل غیرمستقیم این برخورد تهاجمی و کینه‌جویانه ناشی از حسادت و حس تملک‌خواهی به شمار آورد؟

/کراننبرگ باید به ایران بیاید/

این منتقد قدیمی درادامه تاکید کرده : اگر مقصر را شخص ضارب بدانیم، باید به ریشه‌ها بیشتر توجه کنیم؛ به عواملی چون رفاه بیش از حد و حدود ظرفیت‌پذیری آدم‌ها، فروپاشی اخلاقیات و قیود خانوادگی، خصایص ناشی از نوکیسگی به‌گونه‌ای که فکر کنی با پول می‌توانی به همه چیز دست پیدا کنی و هر خواسته نامشروع را جامه عمل بپوشانی. اینجاست که می‌بینی در این گذر ناقص و الکن ماهیت آن خشونت بدوی از بین نرفته و فاعل به جغرافیای مدرن نیز رخنه کرده است. کار به جایی رسیده که فیلمساز مورد علاقه‌ام «دیوید کراننبرگ» باید به این کلانشهر گل و بلبل ما بیاید و «تاریخچه خشونت» و «قول‌های شرقی۲» را بسازد.

قاعدتاً در صبح روز حادثه افراد این جامعه با اهداف متفاوتی از خانه‌هایشان بیرون آمده‌اند؛ انجام کاری اخلاقی یا ضداخلاقی یا محدود شدن در سیکل معمول روزمرگی و…یعقوب» نیز شاید به یاد «بورخس» قبضه چاقو را از کشوی میزش برداشته تا نیتش را عملی کند. اصل مهار شدن این حس و رفتار مهاجم و آنارشیستی است که کاملاً ارتباط با قراردادهای اجتماعی و عرفی یک جامعه دارد. خانم فرزانه روستایی در یادداشت خود در شماره روز یکشنبه این هفته برای مرگ آن جوان پیراهن قرمز (یزدان) روی آسفالت میدان کاج سعادت‌آباد خواستار اعلام عزای عمومی شده بودند. عده‌ای دیگر کم‌کاری آن دو مامور حاضر در محل را عامل بروز و تکوین این واقعه دانسته‌اند (یعنی سبب اقوی از مباشر) و فرمانده پلیس پایتخت هم آب پاکی را ریخت و گفت: «بضاعت پلیس بیش از این نیست.» واقعاً حکایتی است؛ زمانی همین جناب شهردار فعلی تهران با سلام و صلوات طرح حضور به موقع ماموران پلیس و نیروی انتظامی در سطح شهر برای ایجاد نظم و امنیت عمومی و پیشگیری از وقوع جرم را در زمان تصدی فرماندهی نیروی انتظامی تهران بزرگ اعلام کرد و این اتفاق (لااقل در شکل نمایشی‌اش) افتاد و ماموران حاضر به یراق را با اتومبیل‌های بنز صفر کیلومتر در نقاط مختلف شهر تهران می‌دیدیم. خوب طی این سال‌ها چه اتفاقی افتاده که این بضاعت اندک شده است؟ از یک جنبه نیز می‌توان آن شخصی را که با خونسردی کامل از شکل‌یابی این قضیه تا جان کندن «یزدان» فیلم گرفته ولی درصدد برنیامده تا کار مثبت دیگری به عنوان یک شهروند برای جلوگیری از مرگ فرد مضروب انجام دهد هم مقصر دانست. به عنوان معترضه عرض می‌کنم که کم‌کم باید یک جشنواره هم برای ساخت و تولید این گونه فیلم‌ها راه بیندازیم که الحمدلله همه حوزه‌ها و سوژه‌ها را شامل می‌شود؛ از مراسم جشن و عروسی و لهو و لعب بگیر تا قتل و جنایت و مراسم اعدام و سنگسار و… و صحنه‌های پورنو. اما در انتها می‌خواهم با طرح یک سوال برای خودم دشمن‌تراشی کنم. ما که آب از سرمان گذشته است… آیا نباید حسابی هم برای همان زنی باز کرد که بدواً قاپ ضارب را دزدیده و بعد زمینه رقابت عاشقانه ضارب و مضروب را فراهم کرده و آنها را به جان هم انداخته؟ بله مثل اینکه باید بپذیریم همیشه پای یک زن در میان است. یک نگاهی به «قطام» و همسر دوم «مختار» پسر «ابوعبیده ثقفی» که این روزها در سریال «داوودخان میرباقری» حضور هرازگاه دارد، بیندازید. به قول جناب «باستانی‌پاریزی» در هر قصه شگفت‌ تاریخی و اجتماعی ردپای یک زن به روشنی رویت می‌شود. روضه‌ام را با شعری از حکیم طوس خاتمه می‌دهم و آمادگی‌ام را برای هرگونه شورش بی‌دلیل یا بادلیل فومینیست‌های مقیم مرکز علیه خود اعلام می‌کنم: مکن هیچ کاری به فرمان زن /که هرگز نبینی زنی رایزن

جوابیه بیمان قاسم خانی به سردبیر تابناک

آذر ۱م, ۱۳۸۹

آقای قادری عزیز,سردبیر سایت تابناک :

پیرو جوابتان به نامه همسرم بهاره رهنما در خصوص تصادف ایشان لطفا جوابیه من را روی سایت بگذارید .


پیمان قاسم خانی

۱-خبر اولتا ن در خصوص تصادف بازیگر پر مدعا ب. ر همسر طنز نویس تلویزیونی را در سایتتان خواندم . تماس گرفتم و خواستم این خبر توهین آمیز را بردارید . فرمودید تحقیق میکنیم . بعد عبارات پر مدعا و طنز نویس تلویزیونی را برداشتید که البته دیگر دیرشده بود و همه سایت های دوستانتان خبر را به نقل از شما کار کرده بودند و این ماجرای نوشتن حرف اول اسم آدم های مشهور برای حفظ آبروی طرف هم شوخی بی مزه ای است همه مان میدانیم .

* ۲-من و شما در صحنه تصادف کذایی حضور نداشتیم شما فرض بر راستگویی دوستانتان گذاشتید ,بر اساس شناختی که به گفته خودتان از ایشان دارید حالا بماند که در خبر اولتان ایشان فقط شهروندی بود که مظلوم واقع شده بود و بعد معلوم شد که همکارتان است . من هم همسرم را خوب می شناسم می دانم که آدم آرامی نیست و گاهی راه حرص دادن آدم ها را خوب بلد است . . اما آدم صادقی است ,برای همین وقتی در نوشته آقای فرامرز خواندم که بهاره برایش کف زده باور کردم از آن کار هایی است که از بهاره بر می آید , خودش هم تایید کرد که این کار را کرده. از طرفی ایشان جزوبهترین راننده های دنیا هم نیست . تصادف هم کم نکرده , بعضی را خودش حل و فصل کرده وبرای بعضی من به صحنه تصادف رفته ام . اما از هیچ وقت از صحنه هیج تصادفی فرار نکرده . اصولا هم دلیلی برای چنین کاری وجود ندارد . آن هم برای یک چهره شناخته شده که به راحتی می توان پیدایش کرد .پس این کار بسیار ابلهانه است . همه مان اغلب تصادف کرده ایم و می دانیم روال چنان پیچیده ای ندارد . خدا را شکر بیمه ای هست و خسارت را می دهد و اگر هم خرجش کمی بیشتر شود , بهاره پول یک سپر و گلگیر را دارد که بدهد و از صحنه تصادف فرار نکند .حالا هم که اساسا معتقد است که تصادفی در کار نبوده و برخوردی با اتومبیل این آقا نداشته .پس به دلایل فوق من نمی فهمم که همسرم با چه منطقی از صحنه تصادف فرار کرده . اگر هم کرده چه طور توانسته با دنده عقب با سرعت از پمپ ننزین خارج شود و کسی را زیر نگیرد!و به ماشینی نزند . من که چنین دست فرمانی را در همسرم سراغ ندارم .

۳ضمنا به نظر من شخصی که بتواند پانزده دقیقه خروجی یک پمپ بنزین شلو غ را ببندد . آدم عصبی و شری است . که اگر دقت کنید . پانوشت پلیس برای ایشان هم ذیل ورقه همین موضوع را تایید می کند . پس وقتی نهایتا این حالشان را میگذارم کنار نظرشان در مورد بازیگران که فرموده اند: “در آن غرور و مستی شهرت خانم بازیگر جز خودش هیچ کس را نمی دید.”به این نتیجه می رسم که نباید حرف های ایشان را چندان جدی گرفت . حالا چه طور در صف پمپ بنزین ایشان به سرعت به چنین قضاوتی رسیدند نمی دانم ؟

۴- در مورد استشهاد ی که در سایتتان گذاشتید من شخصن به پمپ بنزین مربوطه رفتم و و با دو نفر از کارکنانش که در آن شب در محل حضور داشتند صحبت کردم . گفتند این آقای فرامرز نه همان شب ,که شب بعدش برای گرفتن استشهاد رفته یولی ما چیزی را امضا نکردیم و او هم رفت . حالا این دو نفری که پای استشهاد ایشان را که در سایت شما منتشر شده امضا کردند چه کسانی بودند ؟خدا می داند ! این دو نفری که من دیدم حاضر بودند پای استشهادی که ما تنظیم میکنیم مبنی بر ایجاد مزاحمت توسط آقای فرامرز را امظا کنند .

۵-بعد از همه این ها بهاره رفت در مایه های شکایت برای هتک حرمت و تنظیم استشهادو پیگیری های قانونی . حقیقتش من هم در ابتدا با او موافق بودم ولی الان بعد از گذشت چند روز به نظرم کل ماجرا بی معنی و حتی سخیف می آید .

۶-برای تک تک بند های جوابیه تان جواب دارم ولی واقعن چه فایده ؟ حیف وقت ما و شما و خوانندگان است . آنقدر گرفتاری و مشکلات مهم تر در مملکت داریم که قضیه تصادف بهاره و یک آقایی در پمپ بنزین صاحبقرانیه این وسط به یک شوخی می ماند .تمامش کنیم لطفا. پرداختن به چنین موضوعاتی در شان ما و شما نیست .قانون هست . این آقا هم که می فرمایند شکایتشان را کرده اند . ما هم پایه ایم .و در نهایت تابع نظر قانون خواهیم بود .اگر هم نه که هیچ .من که به شخصه حوصله کش دادن این ماجرا و سر و کله زدن با آدم های عصبی و بی کار را ندارم . ایشان هم که با کمک شما تلاششان را جهت دادن درس عبرت به بازیگران فراری از صحنه تصادف کرده اند .اجرشان با خدا . این بحث ها و نامه نگاری ها از طرف ما تمام شده تلقی میشود .

۷- و در نهایت اگر برایتان مهم است حد اقل یکی از خوانندگان سایتتان و اعتمادش را از دست دادید .

* با تشکر پیمان قاسم خانی
* سی ام آبان ماه هشتادو نه

جواب بهاره رهنما به سردبیر تابناک :

اقای سر دبیر شما شماره همسر من را داشتید . پس چرا ندادیدبه آن آقا تا بحث را شخصن دنبال کند تا ببینیم واقعن مشکلش چیست؟ پس از عنوان کردنش در جای عمومی قطعن قصد هتک حرمت من و موضع گیری دارید ، من همبشه خاک پای مردمم بوده و هستم هیچ وقت هم نگذاشتم غروری احمقانه بر من مستولی شود.شاید چون اعتقاداتی دارم که مبتنی بر آنها مهمترین وبزرگترین موهبتم را در این میدانم که بنده خداوند یکتا هستم ! امروز سر کلاس حافظ شناسی کسی بی مقدمه این روایت را از حصرت علی ذکر کرد و این برای من یک نشانی بود .پس من دیگر تمایلی به ادامه این بحث, ندارم .راستش گمان میکنم اگر آن آدم شکایتی دارد روالش به لحاظ قانونی طی خواهد شد. و بدانید که من جز از خدا وند ترسی ندارم .پس دیگر انرزیم را هدر نمی دهم . تمام!

و اما آن جمله زیبا:خدایا مرا در نکوهش کسی که عطایش را از من دریغ کرده ازمایش مفرما که در نهایت هر بخشش و دریغی از ان توست .علی.ع

واکنش بهاره رهنما به شایعه فرارش از صحنه تصادف: بی‌پناهی‌ام وقتی اوج گرفت که بخش خبری ۲۰:۳۰ هم موضوع را علنی کرد

آذر ۱م, ۱۳۸۹

بهاره رهنما

بهاره رهنما در وبلاگ شخصی خود خبر روزهای اخیر در مورد فرار از محل تصادف را تکذیب کرد. وی در بخشی از مطلب خود نوشت: چند روز پیش شنیدم با ذکر جزییات نوشته اند من خودروی یک شهروند را درب و داغان کرده و سپس با سرعت از صحنه تصادف فرار کرده ام. ابتدا باز هم خنده ام گرفت از دشمنی ادامه دار و علنی سایت مزبور با خودم، بعد دوباره ور خوش بین ذهنم آمد سراغم و رفتم برایشان کامنت گذاشتم و ماجرایی را که حدس می زدم این خبر کذب را از آن ساخته باشند شرح دادم.

با کمال تعجب دیدم کامنت من را تایید نمی کنند، بعد پیمان قاسم‌خانی همسرم مطلب مفصلی برایشان نوشت و با یکی از مسئولین سایت مزبور تماس گرفت تا خبر را بردارند و اصل داستان را گفت، گفتند که پیگیری می کنیم و نکردند. و این در حالی است که خودشان به مردم جواب می دادند. جالب است سایتی که ادعای مذهبی بودن دارد راجع به نه یک بازیگر – نویسنده بلکه راجع به یک زن شوهردار و تن و بدنش چیزها نوشتند که حتی از مرز وقاحت هم فراتر بود. به قول یکی از مردم نمی دانم چه قانونی به این ها اجازه داده که بدون حضور پلیس و رای و مدرک فقط به ادعای کذب کسی که معلوم است از دوستان خودشان است، آدم معروفی را بدنام می کنند.

البته به گمانم بدگویی برخی سایت ها و آدم ها به قدری روشن و کودکانه است که لااقل برای آنها که برای من مهمند، مسجل است که این خبرها کذب است.

و اما ماجرای احساس بی پناهی من از جایی اوج گرفت که اخبار رسمی “۲۰:۳۰″ هم خبر را علنی اعلام کرد.

رهنما افزود:

به کجا شکایت کنم؟ می دانید که خودم هم حقوق خوانده ام. از طرفی من مشخصاتی از فرد مزبور ندارم از طرف دیگر سایت ها قبول مسئولیت خبری نمی کنند و نشر شنیده هایشان را می کنند. و این ها در حالی است که حتی برای دوستانم هم سوال شده که چرا سکوت می کنم؟

پس مثل همیشه چهاردیواری امن تر از خانه مجازی ام وبلاگ نه ساله ام ندارم. پس بخوانید و بدانید و مطلب را هر کجا به دستتان میرسد به بقیه بفرستید که مانند همیشه مهر ، دوستی و حمایتتان را نیازمندم.

رهنما در ادامه ، ماجرا را چنین تعریف کرده است:

هفته پیش با پدرم عازم دکتر بودیم در پمپ بنزین اقدسیه توی صف بودم که خودروی دویست و ششی با سبقت غیر مجاز از سمت راست من خودش را انداخت جلوی من و از توی آینه نگاه کرد و به مسخره خندید، بیشتر به رعایت پدر هفتاد و چند ساله ام حتی بوق هم نزدم. او از آینه مرا با دقت و وقاحت می پایید و با فاصله از ورود به یکی از لاین های جایگاه امتناع میکرد، این بار دیگر بوق زدم. او باز هم خندید، فهمیدم مرا شناخته و به هر علتی قصد سر به سر دارد.

پدرم خواست پیاده شود نگذاشتم بالاخره ماشین ها بوق زدند و او کمی جلو رفت و من از کنارش رد شدم و رفتم در جایگاه بنزین. او هم در صف موازی من وارد شد و بنزین زد. بعد از دقایقی موقع خروج پیچید جلوی ماشین من و ادعا کرد که موقع رد شدن از کنارش ماشینش را داغان کرده ام و باید بایستم، تازه بعد حدود ده دقیقه از بنزین زدنمان، هرچه همه کارکنان جایگاه و حتی پدرم به او گفتند این چه دروغی است آخر کجای این ماشین به تو خورده او سکوت می کرد و با نیشخند برای من به حالت تهدید دست تکان می داد.

ساعت حدود ۸ بود که من با پلیس ۱۱۰ تماس گرفتم و گفتم شخصی با چنین ادعایی قصد مزاحمت دارد. حتی خودم را هم معرفی کردم و آدرس جایگاه را دادم. گفتند مامور می فرستیم. آمدن پلیس طول کشید مردم در صف مانده بودند و همه بوق می زدند اما مرد دست بردار نبود تا این که با مساعدت خود مردم و جلوی چشم خود آن مرد من عقب عقب و خیلی آرام از پمپ درآمدم و و بعد هم رفتم از کنار او رد شدم و گفتم خودم با پلیس تماس می گیرم و البته آخرش یک “دیوانه” هم نثارش کردم و رفتم.

در رفتنی در کار نبود و حتی عجله ای. انصاف به کنار، آخر کدام عقل سلیمی من گاو پیشانی سفید در این شهر را به در رفتن از صحنه حکم می دهد؟ همین کار را هم کردم به پلیس زنگ زدم و گفتم: مردم و کارکنان کمک کردند تا من از پمپ در بیایم. بعد هم به همسرم گفتم و نیز به دوست وکیلمان و قضیه گذشت. دستم به جایی بند نبود وگرنه در همین حد مزاحمت اگر قرار نبود پدرم را به دکتر ببرم واقعا قصد شکایت از او را داشتم.

و حالا جالب است که این آقا نمی دانم به کجا وصل است که در عرض چند روز حتی خبر رسمی تلویزیون را محمل عقده و نشر اکاذیبش کرده. از مسئولین محترم سوال دارم: این جور جاها ما ایرانی نیستیم؟ ما حقوق شهروندی نداریم؟ که حقوق هنرمندی مدت هاست پیش کشمان است! و با این اوصاف، من باید از خبر “بیست و سی” به کجا شکایت ببرم؟ آیا این موضوع هم سیاسی است؟ یا یک دلخوری عمیق از جانب یک بازیگر نسبت به رسانه اش؟

به هر حال این بار با وجود حرمت و ارزش بسیاری که برای وقتم قائلم بسیار خوشحال می شوم که این آقا که ادعای شکایت از من را دارد و پشت اسم فرامرز . ح و دوستانش مخفی شده را در دادگاه ملاقات کنم تا بتوانم من هم از او شکایت کنم. ناامنی در این است که من هیچ نشانی از او ندارم و او از من همه چیز می داند!

این کار لازم است شاید برای این که فردا سر هر کوچه و بازاری امنیت و اعتبار آدم های شناخته شده توسط افرادی که به هر دلیلی از آنها دل خوشی ندارند و با استفاده از روابطشان به شکل رسانه ای خدشه دار نشود که البته کار ساده ای هم نیست!

متن دادنامه شکایت خانواده شهدا و ایثارگران از “دموکراسی تو روز روشن”

آبان ۲۰م, ۱۳۸۹

شایعات مختلفی که پیرامون شکایت از عوامل فیلم “دموکراسی تو روز روشن” شنیده می‌شد، با انتشار دادنامه رسمی شد. هیئت خانواده شهدا و ایثارگران تقاضای تعقیب و مجازات دست‌اندرکاران تولید و پخش فیلم یاد شده را با شکواییه‌ای به دادستان تهران خواستار شدند. متن دادنامه به این شرح است:
«در فیلم “دموکراسی تو روز روشن” شهادت رزمندگان جنگ تحمیلی، شهادت جانبازان بعد از جنگ، سیاست‌های نظام و قوانین حاکم بر اجتماع و اعتقادات و باورهای دینی مردم زیر سؤال رفته است. این فیلم با نگاهی تمسخرآمیز و مغرضانه به شبهه‌پراکنی نسبت به مقوله دفاع مقدس پرداخته است و کارگردان در پیام فیلم بی‌محابا به شهدا و جانبازان اهانت کرده و قداست شهید را در هم شکسته است و به نوعی به اعتقادات جامعه و خانواده‌های معظم شهدا و جانبازان که برگرفته از اعتقادات دینی و صراحت قرآن مجید است طعنه زده و در جهت سکولار کردن ارزش‌های دینی و مذهبی قدم نهاده است. »

هیئت خانواده شهدا و ایثارگران در دادنامه می‌گوید: «در جای، جای مختلف فیلم به ایثارگری‌های رزمندگان و شهدا که با خون خود از حیثیت و ناموس خود و دیگران دفاع کرده‌اند به شکل مسخره‌آمیزی نگریسته شده است.»

زنی با تلفن همراه در فیلمی محصول ۱۹۲۸ از چارلی چاپلین!

آبان ۱۰م, ۱۳۸۹

در هفته گذشته بیش از یک و نیم میلیون نفر از این ویدیو در یوتیوب دیدن کرده‌اند.

چارلی چاپلین

“جورج کلارک” یک فیلمساز ایرلندی فایلی ویدیویی بر روی اینترنت قرار داده است که نشان دهنده یک مسافر زمان است. این فیلم توسط چارلی چاپلین در سال ۱۹۲۸، سالها قبل از اینکه تلفن همراه اختراع شده باشد، ساخته شده است در حالی که در این تصویر یک زن در حال صحبت کردن با تلفن همراه وجود دارد!طی هشت روزی که جوج کلارک این قسمت از فیلم را بر روی یوتیوب گذاشته است، بیش از یک و نیم میلیون نفر از این ویدیو دیدن کرده‌اند.فیلمساز ایرلندی در حال دیدن پشت صحنه فیلم “سیرک” چارلی چاپلین بوده است که ناگهان با این تصویر مواجه شده است.

چارلی چاپلین

وی می گوید: من داشتم فیلم را تماشا می‌کردم که متوجه شدم در ۳۰ ثانیه اول، خانمی در حال قدم زدن است، در حالی که دستش بر روی گوشش آنطور که امروز مردم موبایل به دست می گیرند، قرار دارد.

جورج کلارک می‌افزاید: من دوباره فیلم را به عقب برگردانده و نگاه کردم. به نظر می‌رسید که او در حال صحبت کردن با موبایل است. سپس، تصویر را بزرگتر کردم و فیلم را به صورت آرام اجرا کردم. در آن زمان، کسان دیگری را هم آوردم و فیلم را برای آنها به نمایش درآوردم و جالب اینکه همه یک واکنش داشتند و می‌گفتند این خانم در حال صحبت با موبایل است.

وی می‌گوید: هیچ کس تا به حال توضیحی برای این تصویر نداشته است. این تصویر، معمایی است که فکر می کنم، نتوانیم از آن سر در بیاوریم